300 روز پیش
میدونم که 100 و n روز گذشته و قرار بود دیگه از این چرت و پرتا ننویسم امّا این نوستالژیه که زمان و مکان نمی شناسه!
دیروز قرمه سبزی داشتیم، خوشمزه بود! داشتم عین تانک می خوردم!
قورمه سبزی، نوشابه، ماست
قورمه سبزی نوشابه ماست؛ یه ترکیب آشنا!
یه دفه موندم! حتی همون لقمه هم به سختی پایین می رفت
یه دفه موندم، قورمه سبزی نوشابه ماست...
"بی تو امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!"
یاد اون آخرین روز لعنتی افتادم، اون ظهر لعنتی، اون قرمه سبزی لعنتی، اون میز لعنتی و اون دکتر سجادی خوب، اون سلف لعنتی، اون یک و خورده ای یا یه خورده به یک لعنتی، اون غذایی که خورده و نخورده زدم بیرون و اون راهرو...."اون راهروی با تو، اون راهروی بی تو، اون راهروی با تو بودن، اون راهروی بی تو شدن... اون راهروی خوب و اون راهروی لعنتی...!"
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

پ.ن: 405 روز، فرت!