شب valentine

هرکسی که او دور ماند از اصل خویش              باز جوید روزگار وصل خویش


امشب ولنتاینه! اما همون طور که مهدی اخوان ثالث میگه: « تگرگی نیست، مرگی نیست، صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است! »


Click here to download "A Rainy Night in Paris" by Chris De Burgh


بنا به مقتضیات زمان! آهنگ خیلی قشنگیه، امشب گوش ها سپردم به آن ( بی تو اما به چه حالی...؟ )

در دایره ی قسمت ما چی کاره ایم !!!؟

من با همین منطق و تفکر ناقص انسانی درمقابل کاری که می خواستم انجام بدم ، چهار تا پیشامد احتمالی پیش بینی کردم . به جز یکیش اگه هر کدوم اتفاق می افتاد ، خیلی بد میشد.

چند لحظه بعد ....

من با همین منطق و تفکر ناقص انسانی درمقابل کاری که می خواستم انجام بدم ، پنج تا پیشامد احتمالی پیش بینی کردم . به جز یکیش اگه هر کدوم اتفاق می افتاد ، واقعا بد میشد.

و چند روز بعد ....

من با همین منطق و تفکر ناقص انسانی درمقابل کاری که می خواستم انجام بدم ، چهار تا پیشامد احتمالی پیش بینی کردم . به جز یکیش اگه هر کدوم اتفاق می افتاد ، خیلی خیلی بد میشد.

پ.ن موقت : 80=4*5*4

و چند هفته بعد ...

                    و چند ماه بعد و

                                      همچنان هم ....       

و جالبه که الان دارم به شدت ارتباط دقیق بین هر پیشامدی که رخ داد – چه جزو اون یک پیشامد خوب بود و چه نبود – را حس می کنم . و الان دارم از اون یک حالتی که بین 80 حالت ممکن اتفاق افتاد ، واقعا لذت می برم.

یکی از ما...

هشت و ربع به وقت فرانسه

نه و نيم به وقت آلمان

پنج عصر به وقت يونان

يك نيمه شب به وقت [ایران]

به وقت تمام جهان

زمانش رسيده است

كه يك نفر از يك سياره ی دور

پا به زمين بگذارد

لبخند بزند

و بگويد :

" سلام ! مُردم از خوشي

من فقط براي نوشيدن يك فنجان قهوه

پيش شما آمدم ...

كمي مي مانم

و بعد مي روم ... "

وقتش رسيده است

كه يكي از ما ...

شايد تو يا من يا كس ديگر

او را به فنجان قهوه اي ميهمان كند

بدون اينكه چيزي بپرسد،

بدون اينكه چيزي بخواهد،

و بعد بگذارد

كه ميهمان سياره ی دور

برود

براي هميشه برود ...

« شل سیلوراستاین »




پ.ن: الهی، اگر فردا گویند چه آوردی؟ گویم: خداوندا، از زندان، موی بالیده و جامه ی شوخگِن و عالمی اندوه و خجلت توان آورد. مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس!

« فریدالدین محمد عطار نیشابوری »