چرا جوبا مثل قدیم آب ندارن !؟ هان !؟
چرا همه ی مردم اینقدر زشت شدن !؟
چرا لاستیک جلوی دوچرخه ام اینقدر تاب داره که با چشم اینوراونور شدنشو می بینم !؟
**************
پارازیت 1 :
هرکی که دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره برمی گرده !
پ.ن : به قول ابطحی عجب گونی بزرگی جای کلاه سرمون کردن !
**************
چرا فوتبال بازی کردن هم شده از زیرمجموعه های دهر !؟
چرا جهان هارمونیک ما فقط کاغذی شده نه حجیم !؟ چرا هارمونیک توهم شده نه واقعیت !؟
**************
پارازیت 2 :
می گن (نمیدونم کی ! اصلا به ما چه ) کنکوری ها بیشتر از هرچیز و هرکس بیشتر به زنان حامله (وا ! چه چیزا !!) شبیه اند ! هم از نظر دمدمه مزاج بودن ، هم این که سینوسی همه چیزو خاکستری می بینن ! هم از اون نظر ! هم از این لحاظ که یکی بعد از 9 ماه ( و جدیدا با توجه به سخنان (بخون شععععرای) پوردستمالچی و دوستان ( بر وزن یوگی و دوستان ) بعد از 12 ماه ) بچه ی چلاق (املاش درسته!؟) به دنیا می یاره ، یکی به جای بچه آدم کره خر به دنیا می یاره ! یکی سر زائیدن می میره ! یکی وسطای راه بچه شو سقط می کنه و بیخیال کنکور می شه ، یکی یه قلو می یاره یکی هم دوقلو (یه دختر خوشگل وناز و یه آقاپسر کپلو) ! و هم از اون لحاظ !
ما چی میاریم ، الله اعلم ! ولی شما دعا کنین کور و کر و چلاق و خدای نخواسته یه وقت شبیه اح!مدی نژاد نشه ! سر زائیدن هم نمیریم ! سقط هم نکنیم !
پ.ن : خطاب به دوستانی که قاه قاه به من و جماعت حامله (کنکوری) می خندند باید گفت : " این اشتری است که دم خونه ی همه می خوابه هرکارم کنی از خواب بیدار نمی شه ! (دم خونه ، چه چیزا ! ) " ! خطاب به کسانی هم که کنکور دادن و مدعی اند حامله نشدن باید گفت :" شدی حالیت نشده !"
پ.ن : بحمدالله همه چی شده بودیم الا این یکی که اینم شدیم ! فقط من بابای این بچه مونو پیدا کنم باباشو می دم دستش ، بابامو در آورده ! ( این همه بابا گفتیم ، یه تبریکم بگیم به همه ی باباها ! پدران گذشته ، پدران حال ، پدران آینده !)
**************
چرا همه بید مجنونا رو قطع کردن !؟
حالا بیدمجنونو بیخیال ، چرا وقتی زیر اقاقیا می شینی به شیوه باران رو سرت موجودات ریز رواعصاب و شته و امثالهم می باره !؟
چرا هوا اینهمه گرمه !؟
چرا در جواب "چه خبرا !؟" عبارت "نه خبرا!" قانون و قاعده شده !؟
تمام این چراهای بی جواب (یا شاید با جواب) و پارازیت ها باعث می شن که عده ای گوشه ای از اتاقی را اختیار کرده و تختی در آن مکان نهند ! دراز بکشند و آن چه دوست دارند را ببینند و آن چه را که دوست دارند گوش کنند و آن چه را که دوست دارند ببویند و آن چه را دوست دارند حس کنند و چرت و پرت هایی مثل این پست بنویسند و به جای زندگی مردگی کنند و فریاد بزنند :
"انزوا را دوست دارم !"