سفر نامه ی حجاز - قسمت 3
بعد از این که بار هامونو گذاشتیم توو اتاق، به توضیحات کارمند هتل گوش دادیم: "متأسفانه این جا یه مشکل ساختاری داره، یعنی ما این جا دستشویی ایرانی نداریم." و آه و فغان و حسرت همراهان!
"از همین جا گلدسته ها دیده میشه"، تا مسجد النبی 600 متر راه بود، چند گام که برداشتیم قبة الخضراء (گنبد سبزی که بالای مقبره ی پیامبر(ص) احداث شده) دیده شد و این آغاز بود!
همون طور که حدس می زدم فازی قوی داشت، جوگیر شدم! چشمم که به قبة الخضراء افتاد مث وقتی که دریا می بینم خوشحال شدم!
(خدا کنه بتونم صدفامو پیدا کنم!)
از این جا به بعدو راحت ترم Topic by Topic پیش برم:
اول) آخوند را در پستوی خانه نهان باید کرد!
عربا با آخوندا به شیوه ی گشت های ارشاد برخورد می کنن! به نحوی که آخوند ما اصلاً خودشو خلع لباس کرد! قبل از اون وقتی با این جایی می رفتیم، ملت دورش وایمیستادن که یه وقت نیان ترتیبشو بدن! البته اعراب شیعه هم علاقه ی زیادی به آخوندا دارن، ببینن میان بوس می کنن و اینا!
برخوردهای اقتدارگرایانه با حجاج باعث می شد یاد میهن بیافتم!
ثانی) بقیع
قبرستانی خاکی با یک میلیون کفتر! هیچ خوشم نیومد! امواتو بعد از این که توو مسجد النبی براشون نماز خوندن، میارن توو خاکا دفن می کنن! اگه مرد بود یه تیکه سنگ و اگه زن بود 2 تیکه سنگ رو قبرش می زارن! بدون هیچ نام یا نشانی! خلاص!
ضمناً سفارت بیت رهبری (بعثه) یه هتله در مجاورت بقیع!
ثالث) مسجد النبوی
مسجد النبی، مسجد خوش ساختی ست که هم خانه و هم مقبره ی پیامبر بوده و هست!
از این جهت میگم "خوش ساخت" که توش گم یا سر در گم نمی شی! مثلاً این حرم امام رضا(ع)، n بار هم که بری اما بازم گیج و منگ میشی و اینا!
مسجد النبی با پشت بوم و بخش هایی از محوطه که جزو مسجد محسوب میشه، میگن که گنجایش 180 هزار نفرو داره و به شدّت پارکه! ملت میان و می خوابن و بازی می کنن و حرف می زنن و سه نقطه! کلاً خیلی پارکه!
رابع) Shanselisa !
توو مسجدالنبی یه جایی هست که ملت میان و راه می رن و دست همو میگیرن و همدیگرو بغل می کنن و می شینن چشمای همو نگا می کنن (جای دیگه ایو نمی شه دید! همینم مهمه البته!). خلاصه که حسابی lOve می ترکونن!
و اون مسیریه که میره به طرف "مصلی النساء"! (البته توو شهر مکه و مسجدالحرام هم وضعیت به همین ترتیب هست!)
خامس) مسجد شیعیان
بهتره که بگیم مجموعه ی فرهنگی-تفریحی شیعیان مدینه! یه باغه بزرگ و قشنگه که منو یاد ستادهای میرحسین می انداخت! (از این جهت که پول نفت ندارن اما عاشقن)*، فاز خوبی داره!
سادس) الصلاة علی الاموات الذی یرحمهم الله!
به خوندن نماز میت عادت کردم! این جا بعد از هر نماز یک یا چند تا میّت می زارن جلو امام جماعت، بعد همه به جماعت نماز میّت می خونن!
نمازشم این جوریه که همین جوری که سرپا وایستادی، امام جماعت یه چیزایی با خودش می گه و بعد هی "الله اکبر" می گه، ملتم تکرار می کنن! شیعه ها 5 تا "الله اکبر" و اهل تسنن 4 تا!
اون بار که توو مسجد شیعیان نماز میّت خوندم خیلی غم انگیز بود! یه دختر خانومی از ایران فوت کرده بود و امام جماعتم لحن حزینی داشت؛ ملتم که موبایلاشون هوا بود!
سابع) مسجد ذوقبلتین
مساجد زیادی رفتیم مثل قبا، مباهله، سبعه، شجره و... اما مسجد ذوقبلتین چیز دیگریست! [آفاق را گردیده ام/ مهر بتان ورزیده ام/ بسیار خوبان دیده ام/ لیکن تو چیز دیگری؛ امیر خسرو دهلوی! بی معنیا!]
این جا اولین جایی بود توو مدینه که بلاخره یه تیکه چمن دیدیم! آب و هوای شمال و جنوب مدینه اختلاف زیادی دارن! مسجدالنبی و هتل ما، توو جنوب غربی مدینه بود و مسجد ذوقبلتین شمال مدینه هست! مسجد قشنگیه!
ضمناً این جا همون جاییه که قبله از بیت المقدس به کعبه تغییر پیدا کرد!
* حتی اگر عاشق نشده اید هم عاشقانه زندگی کنید!
پ.ن: یعنی من همه ی این عددای عربیو درست نوشتم؟!!