بهار آرزوهای من
شده هوای آخرای اسفند!
می خوام گریه کنم!
این روحیاتی که پیدا کردم هم رسماً منو کشته! مهرداد اوستا می دونستم که شاعر بوده، یه شعری ازش هست که معمولاً بعضی بیتاشو status می زارم:
وفا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم
شكستی و نشكستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشیدم از تو كشیدم، شنیدم از تو شنیدم
كی ام؟ شكوفه ی اشكی كه در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روی شكوه دویدم
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نكردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نكردی، مگر ز موی سپیدم
بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی كه نبردم، ملامتی كه ندیدم
نبود از تو گریزی چنین كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشك نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفا نكردی و كردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
دیشب 01:40 بود که برای امتحان زبان فارسی می خوندم، تا رسیدم صفحه ی 104، بلافاصله گوشه ی کتابو تا دادم (جناس تام!)، جالب بود که پیش از این ندیده بودمش:
«زمین به بهار نشست؛ بهار گره از شکوفه باز کرد. نسیم در گیسوی بید افشان فروپیچید. غنچه شکفتن آغاز کرد و سبزه دمید. گل هم چون یادی فراموش گشته، در آغوش چمن بشکفت.
و تو ای بهار آرزوهای من، بی آن که برمن بگذری در شکوفه ها گردش می کنی؛ به دوش نسیم پرواز می کنی، در یادها می گذری، در نغمه ها می چمی...»
(مهرداد اوستا، پالیزبان صفحه ی 66)
یادمه که زیر این آسمون کم ستاره نشسته بودم و... (دیگه چیزی یادم نیست غیر از بغض الانم! نه که یادم نباشه، تازه دیشب بوده، اگه یادمم نباشه، به یاد اوردنش حداکثر 30 ثانیه فکر می خواد! نه که یادم نباشه، دارم می پیچونم!)
خلاصه اینکه:
نیست جز نامی از او در دست من / زان بلندی یافت قدر پست من
ناچشیده جرعه ای از جام او / عشق بازی می کنم با نام او
چی می گفتم؟! باز غرق شدم در فضا_زمان؛ کیست مرا یاری کند؟!
طلسم معجزتی
زان نرگس سحرآفرین مگر
که دگر
کارم از دیگری
بگذشتست
...
می خوام گریه کنم!
الان رفتم «پالیزبان» رو بخرم، نبود، نداشتن، نشنیده بودن حتی...
می گفتم: پالیزبان
می گفتن: هاااااا!!! چی؟؟!!!! (مثل جن و بسم الله!)
توو اینترنتم خبری نیس ازش، مثل اینکه از سال 1342 تجدید چاپ نشده!
اما مهم نیس،
مهم اینه که هوای آخرای اسفنده و بهار آرزوهای من، بی آن که بر من بگذرد، در شکوفه ها گردش می کند، به دوش نسیم پرواز می کند، در یادها می گذرد، در نغمه ها می چمد و بر ابرها گذر می کند؛ بی آن که بخواهد نظری به ما کند...
پ.ن: خدایا مرسی! کلی ممنون! (میرحسین 3 - 0 اح!مدی نژاد)