فردا با ماست، شاید...
100 تا Contact دارم، ولی دریغ از یکی...
100 نفرو 100 روز هر روز می بینم ولی دریغ از یه نفر...
100 تا فیلم دیدم پر از 100 تا آدم، ولی دریغ از یک نظر...
فروغ و شاملو و قیصر و 100 نفر دیگه، هر روز دارن یه بند 100 سطر حرف می زنن، ولی دریغ از یک کلمه...
100 ساعت MP3 گوش می دم از 400 تا خواننده، ولی دریغ از یک ندا...
100 بار نوشتم و خوندم و رفتم و اومدم و فکر کردم و دویدم و نرسیدم و جوشیدم و کم شدم و شکستم..... هی...هی...هی...هی... چی میشه؟! (چی کار میشه کرد؟ چی کار باید بکنم؟ چی کار باید بکنی؟ چی کار باید بکنه؟...)
به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی، کاش
یکی از آرزوهای تو باشم
«م.شفیعی کدکنی»
پ.ن: حرف هایم..... کافیست! یه نفر یه بطری آب معدنی به من بده لطفاً!!
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط Alireza
|
