آنک یافت می نشود، آنم آرزوست

پ.ن:
دی شيخ با چراغ همی گشت گِـرد شـهـر كـز ديـو و دد ملولم و انـسـانـم آرزوست
زين همرهان سست عناصر دلم گـرفت شـيـر خـدا و رسـتـم دسـتـانـم آرزوست
زين خلق پُـرشـكـايـت گـريان شدم ملول آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست
گـفـتـی ز ناز: بـيـش مرنجان مرا، بـرو آن گـفـتـنـت كـه بيش مرنجانم آرزوست
والله كـه شهر بی تو مرا حبس ميشود زان آوارگـی بـه كــوه و بــيـابـانـم آرزوست
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۸ ساعت توسط Alireza
|