سلام ! چند وقت پیش داشتم یه کتاب از پائولو کوئیلو می خوندم ! قسمتی از داستان ذهنمو خیلی مشغول کرد ! و واقعا هر چی بهش فکر کردم به یک نتیجه ی واحد نرسیدم که بالاخره این جملات درست هستند یا نه !!! از همین رو(!) خیلی دوست دارم نظرات دیگران رو هم بدونم ! باشد که به یک نظر و نتیجه ی واحد و البته درست برسم !!

**********

گفتم (پیلار، شخصیت زن داستان) : « باید درباره ی عشق صحبت کنیم . تو می دانی این چند روز چه به من گذشت . اگر دست من بود هیچ وقت چنین موضوعی مطرح نمی شد . اما چون تو آن را پیش کشیدی ، نتوانستم از فکرش بیرون بیایم .»

گفت : «عاشق شدن خطرناک است.»

پاسخ دادم : « می دانم.قبلا عاشق شده ام .عشق مانند مواد مخدراست.ابتدا احساس رهایی نابی ایجاد می کند . روز بعد ، بیشتر می خواهی . هنوز معتاد نشده ای اما این احساس را دوست داری و فکر می کنی هنوز می توانی به همه چیز مسلط باشی . دو دقیقه به فردی که دوست داری فکر می کنی و سه ساعت به او فکر نمی کنی .

«اما بعد به او عادت می کنی و کاملا به او وابسته می شوی . اینک سه ساعت به او فکر می کنی و دو دقیقه او را از یاد می بری.اگر نباشد مانند معتادی می شوی که خمار است . و درست همانند معتادی که سرقت می کند و خودش را خاروخفیف می کند تا به آنچه نیاز دارد برسد ، تو هم برای عشق ، دست به هر کاری می زنی.»

گفت : «چه دید وحشتناکی»

**********

پ.ن 1: پیشاپیش از حسن نیت و زمانی که صرف پاسخ دادن می کنید نهایت تشکر را دارم !

پ.ن 2 : از همتون خواهش می کنم اگه جواب دادین ، 24 ساعت بعد از جواب دادن دوباره بیاین و جواب خودتونو بخونین و ببینین با خودتون موافقین یا نه !!!